سریال «لحظه گرگ و میش» به کارگردانی همایون اسعدیان سریالی ست که می توان آن را از جنبه های جامعه شناسانه، روان شناسانه و سیاسی مورد بررسی قرارداد. هفته گذشته بخش اول نقد علمی جامعه شناسانه ای به قلم رویا پورتقی، دانشجوی دکترای علوم اجتماعی منتشر شد؛ اکنون بخش دوم و پایانی این نقد را با هم می خوانیم.

فرهنگیان پرس؛ رویا پورتقی: الگوی ازدواج پنهانی یک مادر مطلقه با عشق سابقش می تواند با کمی اصلاح در یک خانواده مطلقه راه گشای مسائلی پیرامون (بنیادهای عاطفی و اجتماعی فرزندان)[۱] طلاق باشد . و خلاف آن یا به به قول اندیشمندان علوم اجتماعی (ضد الگوی)[۲] آن می تواند ازدواج آشکار سروش باشد که تبعات منفیی دارد برای فرزندی که اسمش می تواند فرزند طلاق باشد. (بنیادهای عاطفی و اجتماعی فرزندان عبارتند از: الف.نیازهای عاطفی-اجتماعی؛ ب.احساس کفایت و عزت نفس و… . در بعد نیاز های عاطفی-اجتماعی ؛ نیاز به امنیت اجتماعی، تعلق داشتن، توجه، تحسین و موفقیت؛ نیازهای معرفی شده برای فرزندان است… اولین نیاز اجتماعی انسان این است که مستمرا در کنار دیگران باشد و به دور از تهدید از دست دادنشان با آنها زندگی کند و حس کند که در قلب دیگران جا دارد تا احساس آرامش و تعلق در او به طور تام شکل گیرد. بعد از آنکه حس تعلق را درک کرد نیاز به دیده شدن توسط دیگران و مورد غفلت قرار نگرفتن دارد. انسان همچنین نیاز بعدی اش این است که اعمال مثبت و درستش مورد تحسین دیگران قرار گیرد؛ وقتی نیازهای چهارگانه ی قبلی تا حدی مرتفع شود، انسان در اندیشه ی شکوفا ساختن استعدادها و قابلیت های خود برآمده، تلاش می کند به شکل حقیقی به امتیاز و برتری خاصی دست رسی یابد)[۳].  در روند داستان نحوه برخورد سروش و یاسمن بعد از طلاق با فرزندانشان (سوگند و محمد) و نوع تربیت و بستر فرهنگیی که هر یک از آنها برای رشد و تربیت فرزندانشان محیا می کنند گویای این مهم است و اهمیت برخورد دقیق و صحیح با فرزندان طلاق را گوشزد می کند.

(در بحث احساس کفایت و عزت نفس)[۴] الگوی حمایت از فرزندان و نادیده گرفتن خطا های آنها و حمایت برای جبران آن یکی دیگر از الگو های سازنده مربوط به (بنیادهای عاطفی و اجتماعی فرزندان)[۵] است. زمانی که یوسف می خواهد برای فرار از خدمت سربازی در دوران جنگ به شکل قاچاق به خارج از ایران مهاجرت کند. هم چنین رفتار های نا بهنجار سوگند و حمایتهای مادرانه یاسمن نشان دهنده نوع برخورد صحیح با فردی است که به دلایلی مرتکب خطاهایی شده است که صلاح است احساس کفایت و عزت نفسش لکه دار نشود تا بتواند دوباره از نو شروع کند و راه درست را برگزیند. حتی این نادیده گرفتن خطا و (ستار العیوب بودن)[۶] به امید اصلاح رفتار؛ به نوعی از طرف یاسمن، یوسف و توران در برخورد با رفتارهای غیر اخلاقی سروش دیده می شود.

از طرفی این مفهوم که ازدواج یک امر شخصی است به خوبی در داستان الگو سازی شده است و البته خیلی باور پذیر نمایش داده می شود . در این داستان دختر و پسر قبل از اینکه بزرگ تر هایشان را در جریان بگذارند با رعایت اصولی که ناشی از تربیت و بستر خانوادگی و جامعه ای است که در آن زیسته اند؛ عاشق می شوند، به شناسایی هم می پردازند و عشقشان را به هم نشان می دهند. این الگو در تک تک ازدواج های زوج های داستان به نحوی خودنمایی می کند؛ از اولین ازدواج در ابتدای داستان که با احسان و طاهره شروع می شود تا آخرین نفر که سوگند است و این طور که در انتهای داستان نشان داده می شود سوگند در نوع خودش زوجی مناسب سلایق خود انتخاب کرده است. البته این خود تاکیدی است بر اینکه اگر فرزندان در بستر فرهنگی تربیتی مناسب و بهنجاری رشد کنند می توانند زوج مناسب خود را با اندکی ضریب خطای قابل جبران انتخاب کنند. به هر حال لحظه گرگ و میش نشان می دهد که ازدواج یک امر شخصی است و کاملا بستگی دارد به سلایق زوجی که قرار است با هم یک عمر زندگی کنند. و این مورد تابحال به این واضحی در سریال های تلویزیونی ایران به تصویر کشیده نشده است.

لحظه گرگ و میش ازدواج را به عنوان یک امر شخصی  الگو سازی می کند اما تنها به این الگوسازی بسنده نمی کند؛ بلکه تبعات ناشی از آن را نیز به تصویر می کشد. به عنوان مثال هادی در انتخاب اولش اشتباه می کند؛ و اما انتخاب دومش درست از آب در می آید. یوسف حنانه را که چند سال است زیر نظر مستقیم مادرش بوده است و به شکلی مورد تایید خانواده اش است می پسندد و درست انتخاب می کند. حتی با وجود برادر ناجوری که حنانه دارد. برادر خلافکار حنانه قسمتی از تبعات منفی دوست یابی احساسی یاسمن را به تصویر می کشد. او در دانشگاه با حنانه دوست می شود و و چون از جنگ زدگان جنوب کشور است از او حمایت می کند و او را برای زندگی در کنار خانواده به منزل می آورد بدون اینکه کوچکترین شناختی از خانواده اش داشته باشد و نتیجه اش مشکلاتی می شود که بعدها توسط برادر حنانه برای خانواده یاسمن تولید می شود (مثل کتک خوردن یوسف، دزدی پولهای حنانه توسط برادرش و…). از طرفی در شروع داستان یاسمن و حامد پنهانی نامزد می کنند و پنهان کاری، هر دوی شان را متضرر می سازد. در به ظاهر شهید شدن حامد هیچ کس یاسمن را به حساب نمی آورد. هیچ کس غمش را تسکین نمی دهد حتی وقتی در روز ختم حامد یواشکی وارد اتاق او می شود کاری خلاف عرف انجام می دهد به تعبیری او حق عزاداری برای یک پسر نامحرم را ندارد. و در دیالوگ هایش وقتی در حال سوگواری است می شنویم که به حنانه می گوید: «من حق گریه کردن ندارم من یک عاشق بدبختم…» وضربه نهایی را هر دو هم یاسمن هم حامد زمانی می خورند که طاهره خواهر حامد می فهمد که او اسیر است و شهید نشده است اما آنقدر به خودش و برادرش حق نمی دهد که موضوع به این مهمی را به یاسمن وخانواده اش اعلام کند . چرا که، یاسمن هیچ کس حامد نیست. حتی یک خواستگاری کوچک هم نداشته اند. این مجموعه به خوبی الگوی سالم یک خانواده ی اصیل ایرانی را نشان می دهد. و الگو سازی هایش برای اموری که بیان شد لااقل از زبان یک اثر هنری، نسبتا بی نقص است.

لحظه گرگ و میش این سوال را تولید می کند نسلی که نتوانستند زندگی مشترکشان را با کسی که عاشقش بودند شروع کنند؛ نسلی مثل طاهره ها و یاسمن های نوعی که عشقشان جلوی چشم شان پرپر شد یا کسانی مثل هادی ها که عشقشان به واسطه ی ایدئولوژی که داشتند و نمی توانستند جنگ و تبعاتش را بپذیرند مهاجرت کردند و سر خورده برگشتند یا حتی اصلا برنگشتند… با چه حس و حال و انگیره ای ادامه دادند و پتانسیل پرورش چه فرزندانی را برای تولید و تحویل به جامعه داشتند؟ و با زبانی دیگر فرزندان امروز که تا حد زیادی حاصل داستان های واقعیی شبیه لحظه گرگ و میش اند، چه نسلی از آب در آمده اند؟ قشری از جامعه که پدرها و مادرهایی را تجربه کرده اند که تحت تاثیر از دست دادن های حاصل از انقلاب و جنگ؛ به اجبار بدون عشق زندگی کرده اند یا با یاد عشقشان در کنار دیگرانی مانند خودشان بوده اند. پدران و مادران بدون عشق آیا شبیه توران ادامه داده اند که سالیان سال با یک قاب عکس از همسر فوت شده اش لحظات عاشقانه را سپری کرد و مادری کرد و به بهترین نحو نقش های دیگرش را ایفا کرد؛ یا برای ادامه حیات شیوه ای دیگر را گزیده اند؟

یکی دیگر از الگوسازی های عالی این داستان الگوی جشن گرفتن شبیه به جشن دوره گذار[۷] و همچنان هدیه دادن برای قبولی جوانان در دانشگاه است، که در دو صحنه به خوبی نشان داده می شود و حمایت و تشویق خانوادگی در آن کاملا هویداست.

اما در زمینه فردگرایی و خصوصی بودن مسائل فردی چنانکه در روند داستان ملاظحه می شود؛ خانواده وحدت خانواده ای مدرن_سنتی اند؛ که همه جوره حامی هم اند اما در مسائل خصوصی هم دخالت نمی کنند. عمه بیوه است و فقط زن برادرش خبر دارد که همسرش نمرده است و او را ترک کرده است و بعد ها زمانی که یاسمن قرار است مطلقه شود فرخنده به عنوان درس عبرت برای او مختصرا توضیح می دهد که چه مسائلی سرش آمده است و اگر قرار است تنها و مطلقه باشد بداند که راه سختی را در پیش خواهد داشت .

یاسمن به شدت از سروش همسر اولش پدر سوگند دلخور و عصبانی است سروش به او خیانت کرده است و در حین خدمت پزشکی اش کلی آبروریزی کرده است؛ بنابراین یاسمن از او طلاق می گیرد اما آبروی او را یعنی آبروی پدر بچه هایش را نمی برد و تا جایی که می شود موضوع را مسکوت می گذارد؛ حتی تا جایی که خودش در مظان اتهام قرار می گیرد چون ظاهر ماجرا به اطرافیان نشان می دهد به خاطر ورشکستگی سروش است که دارد از او جدا می شود و یا فیلش یاد هندوستان کرده است و به هوای حامد می خواهد طلاق بگیرد که البته با اعتماد و حمایت خانواده ی همیشه در صحنه اش این مسیر را هم به خوبی پشت سر می گذارد .

یاسمن به عنوان یک زن مطلقه ازدواج می کند و چهار سال از ازدواجش با حامد می گذرد اما جز مادرش که همه چیزش است، حامی و همیشه مراقبش است و باورش دارد هیچ کدام از عزیز ترین افراد خانواده اش در جریان قرار نمی گیرند. سوگند فرزند ناتنی یاسمن با رفتارهای نابهنجارش خرابکاری می کند اما سر میز شام وقتی همسر هادی از یاسمن احوال سوگند را می پرسد و می خواهد بداند او در چه وضعی است یاسمن کاملا مادرانه و حمایتگرانه فقط تشکر می کند و با لبخندی معنا دار به عرض همسر برادری که برایش بسیار عزیز است می رساند که موضوع شخصی است همه چیز خوب می گذرد و دلیلی ندارد ریز ماجرا را برای دیگران تعریف کند. در این داستان احترام گذاشتن به فردی بودن و خصوصی بودن مسائل شخصی افرد در زندگی سرشار از صمیمیت دسته جمعی شان الگوسازی شده و به تصویر کشیده می شود و موضوعی جدید در داستان های سریال های ایرانی است که تلفیقی از سنت و مدرنیته را که می تواند یک الگوی بومی خانواده ایرانی باشد؛ به مخاطبین معرفی و پیشنهاد می کند.

از آنجایی که عشق و عشق ورزی یکی از محور های مطرح این داستان است؛ که بیشتر در خدمت معرفی الگوهایی چون الگوی مادری، خانواده ی حمایت گر، خانواده گسترده سنتی اصلاح شده امروزی، نامادری عمیقا مادر، انتخاب و مسئولیت پذیری در قبال انتخاب و الگوی عشق ورزی و همسر یابی و… است؛ شاید بتوان به عنوان بحث تکمیل کننده در اینجا به تعریف عشق وتاریخ تعریف آن اشاره ای داشته باشیم.

عشق رمانتیک[۸] عشقی است که در این داستان معرفی می شود و فردگرایی خاص خود را می طلبد و مقوله ای است مربوط به دنیای مدرن که مفهومی امروزی و مدرن است. چنانچه در مقاله «فضیلت عشق» رابرت سالومون[۹] می خوانیم: «در طول تاریخ…عشق بیش و پیش از هر چیز بر مبنای ایده ها تعریف می شود نه سکس یا شور جنسی، اما عشق رمانتیک که مفهومی بسیار جدید است… در بردارنده ی پاره ای ایده های خاص درباره سکس، جنسیت، ازدواج، معنای زندگی و نیز محرکات بیولوژیک پایدار است. به بیان دقیق تر (درتعاریف تاریخی از عشق) هیچ چیزی درباره عشق رمانتیک نیامده است.(درحالی که) عشق رمانتیک بخش جدایی ناپذیر است از نهضت رمانتیسم که نهضتی کاملا مدرن است. رمانتیسم (مکتبی[۱۰] که عشق در داستان لحظه گرگ و میش در آن تعریف شده است) اعتقاد فوق العاده استواری نسبت به حریم خصوصی و خودمختاری فردی دارد…» (سالومون و…،ترجمه:نراقی،۱۳۹۰:۱۲۴).

نکته آخر که اشاره به آن خالی از لطف نیست عدم قطعیتی است که در لحظات حساس داستان با اصطلاح «لحظه گرگ و میش» از زبان کارکترهای آن شنیده می شود و به نوعی پسامدرنیت[۱۱] و عدم قطعیت را در این عصر گوشزد می کند. همین امر نشان می دهد که داستان در دنیای پست مدرن امروزه نیز جایی برای نقد و بررسی از این منظر دارد که بحثش در این مقال نمی گنجد.

برای خواندن بخش اول نقد سریال لحظه گرگ و میش کلیک کنید

 

منابع

  • اریکسون، توماس هیلند و نیلسن، فین سیورت، ترجمه، بلوکباشی، علی(۱۳۸۷)، تاریخ انسان شناسی(از آغاز تا امروز)،تهران،نشر:گل آذین؛
  • استادان طرح آموزش جامع در آموزش خانواده و به پژوه، احمد(۱۳۸۱)، خانواده و فرزندان در دوره ابتدایی،تهران، نشر:انتشارت؛
  • بیتس، دانیل و پلاگ، فرد، ترجمه، ثلاثی، محسن(۱۳۹۰)، انسان شناسی فرهنگی،تهران، نشر:علمی؛
  • سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، مدیریت خانواده و سبک زندگی(۱۳۹۷)، تهران، نشر:شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران؛
  • فکوهی، ناصر(۱۳۸۱)، تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی، تهران، نشر:نی؛
  • فربد،محمد صادق(۱۳۸۸)، در آمدی بر خانواده و خویشاوندی…، تهران،نشر:دانژه؛
  • گیدنز، آنتونی، ترجمه، ثلاثی، محسن(۱۳۷۸)، تهران، نشر:مرکز؛
  • مور، جری.دی، ترجمه، آقابیگ پوری،هاشم و احمدی، جعفر(۱۳۹۱)، تهران، نشر:جامعه شناسان؛
  • مقصودی،منیژه (۱۳۸۶)، انسان شناسی خانواده و خویشاوندی، تهران، نشر:شیرازه؛
  • نوسباوم، مارتا و سالومون، رابرت و نوزیک، رابرت وتامس، لارنس و بایر، انت و راپاپورت، الیزابت، ترجمع، نراقی، آرش(۱۳۹۶)، تهران، نشر:نی.

 

 

[۱] . برای اطلاع بیشتر رک: خانواده فرزندان در دوره ابتدایی، استادان طرح جامع آموزش خانواده، ویراستار علمی:به پژوه، احمد،۱۳۸۱،نشر: انتشارات.

[۲] . وام گرفته از سخنرانی های ناصر فکوهی استاد گروه انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران؛ در نشست های یک شنبه های انسان شناسی و فرهنگ.

[۳] . همان منبع با اندکی تصرف ظاهری و نه مفهومی در نگارش.

[۴]. وام گرفته از همان منبع.

[۵] . وام گرفته از همان منبع.

[۶] . صفتی از صفات خداوند، پوشاننده عیب ها… .(فرهنگ معین).

 

[۷].Rites of passage

[۸] .«عشق ترجمان نیازی دیرین است، بشر در ابتدا موجودی واحد بود، و ما همه کلی واحد بودیم، و همواره آرزو داریم که به آن صورت نخستین بازگردیم و این شوق همان است که عشق می خوانیم.(آریستوفانس،مهمانی،(۲۱))…مهم ترین جز مفهومی عشق رمانتیک چیزی نیست جز همین شوق ساختن هویتی مشترک، نوعی اتکای وجودی. …ازدواج نقطه اوج عشق رمانتیک است» (سالومون،ترجمه:نراقی،۱۳۹۰:۱۳۴٫۱۳۶).

[۹] .Robert c. Solomon(1942-2007).

[۱۰] .اشاره به مکتب رمانتیک (Romanticisem) دارد؛ برای اطلاع بیشتر ر.ک به تاریخ انسان شناسی، اریکسن، نیلسن،ترجه: بلوکباشی،۱۳۸۷،تهران،گل آذین.

[۱۱]. «این اصطلاح،جدا از معنای عام وارد شدن به دوره ای از تفاوت نمایان از گذشته، معمولا به یکی از این معانی است: این که ما کشف کرده ایم هیچ چیز را با قطعیت نمی توان دانست…» (فکوهی،۱۳۹۰:۳۱۰) .

 

 

 

 

  • نویسنده : رویا پورتقی
  • منبع خبر : فرهنگیان پرس