سریال «لحظه گرگ و میش» به کارگردانی همایون اسعدیان یکی از سریال های پرمخاطب صدا و سیما در سال 97 بود که داستان زندگی خانواده ای را از دهه 60 تاکنون به تصویر می کشید. سریالی که می توان آن را از جنبه های گوناگونی مورد بررسی قرارداد. متن پیش رو قسمت نخست نقد علمی جامعه شناسانه ای است که به قلم رویا پورتقی، دانشجوی دکترای علوم اجتماعی نوشته شده است.

فرهنگیان پرس؛ رویا پورتقی: در شب های پایانی سال ۱۳۹۷ سریالی از شبکه سوم صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد؛ که بعید است بیننده ی پی گیر خود را تحت تاثیر قرار نداده باشد. سریالی که روزمرگی و گذر زمان را از سال های ابتدایی دهه شصت تا دهه هشتاد با ذکر و پیشنهاد الگوهای سالم خانوادگی به تصویر کشید و نمایشگر یک خانواده متعهد و معتقد ایرانی بود.  این روز ها در رسانه های صوتی تصویری کمتر الگوی سالم یک خانواده ی سالم ایرانی را در دسترس داریم و این سریال به خوبی توانست الگوی یک خانواده ی سالم و متعهد و یک زن موفق را نشان دهد که تمامی نقش های زنانه خود را به خوبی و با جدیت ایفا می کند. اهمیت و ضرورت پرداختن به خانواده از آنجا مشخص می شود که «خانواده و شبکه پیوسته ای که از ترکیب آن ها به لحاظ نسبی و سببی تحت عنوان خویشاوندی بوجود می آید مظهر اصلی و اساسی پیدایی جامعه بشری و جامعه ی حاکم بر آن است. فلاسفه ی اجتماعی جامعه را حاصل وحدت خانواده دانسته اند از آن جمله افلاطون خانواده را مظهر عشق و عدالت دانسته است. …خانواده رموز و راه و رسم زندگی جمعی را به اعضا خود آموزش می دهد. و نتیجه ی عمده و اساسی این آموزش یاوری، تعادل، تبادل دانش ها و مهارت هاو انتقال فرهنگ[۱] است که به دنبال خود احساس امنیت اجتماعی را نزد افراد به وجود می آورد»(فربد،۱۳۸۸:۱۰٫۱۱). اما تعریفی که از فرهنگ می توان ارائه داد «… به تعبیر گسترده ی آن عبارت از نظام مشترکی از باورها، ارزش ها، رسم ها، رفتارها و مصنوعاتی است که اعضای یک جامعه در تطبیق با جهان شان و در رابطه با یکدیگر به کار می برند و از راه آموزش از نسلی به نسلی دیگر انتقال می یابد» (بیتس،بلاگ،ترجمه:ثلاثی،۱۳۹۰:۲۷).

در زمینه علوم اجتماعی نظریه پردازان مطرحی وجود دارند که در مورد الگوهای فرهنگی مباحثی را بیان می کنند. از طرفی به نظر می رسد نیاز به معرفی الگوهای فرهنگی و تاثیرشان در جامعه توسط رسانه های در دسترسی چون صدا و سیما از اهمیت بالایی برخوردار است. از دیدگاه روث بندیکت[۲] یکی از همین نظریه پردازان «هرجامعه ای به دلیل نیاز به انسجام درونی ناچار است که اهداف مشخصی برای خود تعیین کند و این اهداف طبعا نیاز به نمونه شخصیتی خاصی را در جامعه به وجود می آورد. این نیاز خود را از طریق دستگاه آموزشی به افراد منتقل می کند و شخصیت لازم را از آن ها می سازد بنابراین نمونه شخصیتی در هر جامعه را باید بازتاب و تبلوری از فرهنگ غالب در آن جامعه دانست…» (فکوهی،۱۳۹۰:۲۰۴)؛ اما فرهنگ چگونه و با چه ابزارهایی می تواند وظیفه اش را انجام دهد؟ یکی از مهم ترین ابزارهای آموزش غیر مستقیم برای افراد جامعه  می تواند رسانه های صوتی تصویری، مثل تلویزیون و شبکه های سراسری آن باشد. الگوهای آموزشی مارگارت مید[۳] یکی دیگر از مقولات نظری است که بر اهمیت وافر وجود الگوهای مناسب برای افراد یک جامعه صحه می گذارد. «تاکید او در مکتب فرهنگ و شخصیت، بیش از هر چیز بر فرایند انتقال فرهنگی و اجتماعی شدن افراد است. مید بر این باور است که چگونگی این انتقال می تواند  به شخصیت افراد شکل دهد…» (همان). که تاکیدی است بر اهمیت انتقال فرهنگ از طرق مختلف که یکی از آن طرق می تواند رسانه های صوتی تصویری مانند تلویزیون و برنامه های آن باشد .

در سریال لحظه گرگ و میش خانواده وحدت خانواده ای گسترده[۴] است که در عین حال که تک تک اعضایشان تحصیل کرده و امروزی اند  و استقلال فردی دارند؛ سنت های خود را نیز حفظ کرده اند. «…خانواده گسترده دست کم سه یا چهار نسل را در بر می گیرد… و دو حالت دارد. در حالت اول، از پدر و مادر و فرزندان ازدواج کرده، همراه خانواده شان متشکل است (مثل زندگی خانوادگی توران وحدت همراه با پدر شوهرش در قسمتهای قبل از مرگ آقاجون و زندگی توران با فرزندش یوسف و عروس و نوه اش در قسمت های بعد از ازدواج آنها)؛ و در حالت دوم از پدر و مادر و فرزندان مونث ازدواج کرده همراه با خانواده شان متشکل است.(مثل زندگی یاسمن و سروش همراه فرزندشان در خانه پدری یاسمن). … در خانواده گسترده، استقلال فردی مفهومی ندارد، زندگی یک فرد در کنار دیگر افراد خانواده، معنا و مفهوم می یابد. خانواده گسترده مجموعه ای از وابستگی های عاطفی و اقتصادی و فرهنگی است. این نوع خانواده، به نیازهای عاطفی و اقتصادی و فرهنگی یکدیگر پاسخ می دهند» (مقصودی،۱۳۸۶:۱۹۵).پاسخ به همین نیاز های یاد شده می تواند نقطه قوت خانواده گسترده باشد و عدم استقلال فردی می تواند یکی از نقاط ضعف خانواده گسترده باشد سریال لحظه گرگ و میش به خوبی الگوی بومی شده و تصحیح شده یک خانواده سنتی مدرن ایرانی را معرفی و پیشنهاد می کند. خانواده ای که ضمن امروزی بودن و حفظ استقلال فردی شان از حمایت های عاطفی، اقتصادی و فرهنگی یکدیگر که از نشانه های زندگی سنتی گذشته است؛ تمام و کمال بهره می برند. گرچه از منظر جامعه شناسی، ایران به عنوان یک کشور مدرن معرفی نمی شود[۵] و بیشتر به عنوان جامعه ای در حال گذار که اسیر دوئالیته است مورد بررسی اندیشمندان علوم اجتماعی قرار می گیرد. اما در فضای داستان با توجه «به نظر نویسندگان تحت نفوذ مارکس[۶] (که می گویند) آن نیروی عمده ی دگرگونی که جهان مدرن را شکل می بخشد، سرمایه داری است»(گیدنز،ترجمه:ثلاثی،۱۳۹۲:۱۰)؛ فعالیت های بی وقفه سروش، خانم مریم زیوری، برادرش و سایر افرادی که به شکل  نامحسوس در خلال داستان می آیند و می روند؛ در راستای اهداف سرمایه داری یکی از عناصر نشان دهنده مدرنیت در زمان رویدادهای داستان به حساب می آید و چون الگوهای یاد شده در چارچوب دنیای داستان بررسی می شوند از مخاطب خواسته می شود که در این گزارش با اغماض به این نکته بنگرد و اصل  مطلب را دریابد که مربوط به معرفی الگوهای سازنده است.

خانواده معرفی شده در داستان، خانواده ای مذهبی و متعهد است؛ که برای نشان دادن اعتقاداتش حرکات نمایشی انجام نمی دهد. خانواده ای که به خوبی نشان می دهد که اگر روزی در دوران جنگ رزمندگان وشهیدان، جانبازان و مفقود الاثرانی چون احسان، حامد، هادی و یوسف را به خوبی تربیت کرد و تحویل جامعه داد خارج از میدان جنگ در مواجهه با هم نوعان دیگر خود زمانی که نیازمند یاری شان هستند چگونه از خود گذشتگی کنند. همانطور که نقش اول داستان یعنی یاسمن از همسر و فرزند همسرش حمایت کرد. در اینجا و بسیاری دیگر از قسمت های داستان به لحاظ یک متن اجتماعی به خوبی الگوسازی شکل می گیرد کارکتر یاسمن یک الگوی ساخته شده نسبتا موفق است برای کسانی که می خواهند الگوی یک زن موفق را در تمام تنگناهای زندگی مشاهده کنند؛ حتی برای کسانی که می خواهند راه رزمندگان، شهیدان و خانواده های آنان را در دنیای امروز به نحوی دیگر ادامه دهند. او نمونه یک زن دوست داشتنی و ایثارگر است که هم عاشق می شود و شیطنت های مجاز دوران نوجوانی را انجام می دهد، هم در عین حال که در بهترین دانشگاه پزشکی قبول می شود و ادامه تحصیل می دهد و پزشک موفقی می شود بوی آشپزخانه و قرمه سبزی  می دهد … مادر است و برایش فرقی نمی کند که بچه هایی که در خانه ی همسرش هستند کدامشان را خودش به دنیا آورده است کدامشان را هووی مثالی اش… . همسر است و نقشش را چنان کامل و عالی بازی می کند و چنان حمایتگرانه از همسرش دفاع می کند که حق مطلب الگوی همسر نمونه بودن را با تمامیت بیان می کند. عاشق همسرش نیست اما عاشقانه زندگی می کند.  عاشق بودن با عاشقانه زندگی کردن متفاوت است. یاسمن عاشق سروش نیست اما در (ارتباطش با او چنان اعتمادی در او ایجاد می کند و در بالاترین سطح ممکن چنان احساس امنیت و آرامشی در او تولید می کند)[۷] که ضمن اینکه زمینه های ایجاد یک رابطه عاشقانه را فراهم می کند به سروش این اطمینان را می دهد که سوگند را که محصول زندگی  عاشقانه اش با همسر فوت شده اش است به او بسپارد و مطمئن باشد از محبت های عمیق مادرانه  اش بهره مندش خواهد کرد. این یعنی عاشقانه زیستن. (درک متقابل پیوسته کمک می کند؛ تا رابطه پتانسیل این را داشته باشد که از سطوح پایین به سطوح بالاتر ارتقا یابد)[۸]. گرچه سروش اهل همکاری و درک متقابل نیست اما یاسمن تمام سعی اش را می کند. حتی جایی از داستان می بینیم آنچنان او را درک می کند و با او همکاری می کند  که کل طلا های خود را برای سرمایه گذاری اش به او تقدیم می کند. و چنان از سوگند در کنار فرزند خود محمد پذیرایی می کند که آب از آب تکان نمی خورد. عاشقانه و مهر ورزانه می چرخد و می گردد و مادری می کند و آنقدر نقش مادرانه را درست ایفا می کند که وقتی از سروش جدا می شود تکانه های شدید فقدان مادر در خانه ی سروش و مخصوصا برای سوگند به خوبی مشاهده می شود. داستان الگوی یک نامادری عمیقا مادر را در کنار الگوی یک نامادری حسود و بدذات یعنی همسر سوم سروش، که منشی سابقش بوده است و از رفتار مادر و برادرش، بستر تربیتی_فرهنگی خانواده اش هویداست؛ به طور غیر مستقیم اما به وضوح معرفی می کند. یاسمن حامی همسرش است اما مرعوب او و بنده اش نیست. حسود  نیست اما تعصبات زنانه اش نمی گذارد سرخورده و بیمار گونه به زندگی  نباتی بدون عشق اش، بدون هدف ادامه دهد. او الگوی درستی از یک زن موفق، مستقل و آگاه است. البته داستان تماما نشان می دهد که چنین زن تحصیل کرده، عاشق، مادر و حمایتگر که خود را فراموش نکرده است در بستر چه خانواده ای شکل گرفته است. این زن در دامان توران وحدت بار آمده است که باز به نوعی حق مطلب مادری را به تصویر می کشد. مادر او پزشکی موفق است؛ که در فقدان همسر به خوبی از فرزندانش نگهداری کرده است. بیوه است اما از پدر همسرش (آقاجون) و خواهر شوهرش فرخنده به خوبی پذیرایی می کند. مادر یک شهید و یک جانباز است اما توانش را از دست نداده است و همچنان روحیه ی  حمایت گری در او موج می زند؛ می دوزد، می پزد، می بخشد، درمان می کند و درک می کند … فقط به واسطه اخلاقمند بودنش. داستان این سریال به خوبی نشان می دهد، تبعات انقلاب و جنگ را بر قسمتی از زندگی زوج هایی که عاشق اند و به خاطر فضای جنگ و حادثه ها و تفکرات حاصل از آن به عشق شان نمی رسند. ما نمی دانیم پدر یاسمن در اثر چه فوت کرده است اما تبعات انقلاب و جنگ چیزی است که نمی گذارد زوج های عاشق با فراغ بال به هم برسند یا اگر رسیدند با آرامش در کنار هم ادامه دهند هیچ بعید نیست که او هم به نحوی از انحا درحادثه ای ناشی از انقلاب جان خود را از دست داده باشد همانگونه که همسر عمه فرخنده که با سواستفاده از حوادث ناشی از انقلاب او را ترک کرد و ناپدید شد و بعد از مدت ها توران و فرخنده که متوجه علت غیبتش شدند (یعنی تجدید فراش و فرار از کشور)، با راز داری تمام او را کشته شده اعلام کردند و غیبتش را موجه ساختند و داستان به نوعی بلبشوی دوران انقلاب و جنگ را به تصویر می کشد و به روشنی تبعات آن را نشان می دهد، که منجر به ازدواج هایی می شود، که بیشتر جنبه ی عقلانی_زیستی دارند تا احساسی_عاطفی؛ و نشان می دهد که هر کدام از افراد چگونه سعی می کنند از این مصبیت جان سالم به در ببرند و به بقای خود ادامه دهند. یکی مثل یاسمن متعهد به نقش هایی که از مسئولیت شناسی و تعهدش برگرفته است ازدواج می کند و ادامه می دهد و دیگری مثل سروش از سرخوردگی و دلخوری اش که عشقش (مادر سوگند) در ابتدای زندگی عاشقانه شان از بیماری سرطان می میرد راهی هم سو با کمبود ها و فرهنگ تربیتی اش برای ادامه ی حیات بر می گزیند. همانطور که روث بندیکت و رالف لینتون[۹] در نظریه های معروف شان در زمینه «فرهنگ و شخصیت» بیان می کنند که الگوهای فرهنگی چگونه از یک طرف همسو با فرهنگ یک جامعه و از طرفی دیگر متاثر از ویژگی های روانی هر فرد تولید و باز تولید می شوند[۱۰].

در این داستان سیاه و سفیدی وجود ندارد. اهریمن و اهورایی مرز بندی نشده است اما مخاطب می تواند الگوی موفق و اخلاقمند را به خوبی تشخیص دهد. در این داستان کسی  متنبه نمی شود اما همگی نتایح اعمال  خود را می بینند و جایزه ی اعمال یاسمن زنده بودن و برگشتن معشوق اش حامد است و نتیجه عدم تحمل اش به عنوان یک مادر در مقابل خیانت و تصمیم سروش وقتی با لجبازی باعث از هم پاشیدگی خانواده، یعنی جدایی سوگند از مادرش(یاسمن) و تنها برادرش(محمد) می شود؛ اتفاقاتی است که بعد از متارکه با سروش؛ برای سوگند رخ می دهد و به طور مستقیم او (یاسمن) را درگیر حل و فصل ماجرا می گرداند. و نتیجه اعمال غیر اخلاقی سروش ازدواج با منشی اش و تحمل رفتارهای بی خردانه و طمعکارانه او است. و مجبور است تا آخر عمر به خاطر فرزند سومش طلاقش ندهد و با او زندگی کند. در خلال داستان، بی هیاهو و به خوبی تفکر عامیانه «از این دست بده از اون دست بگیر» هویدا می شود .

ادامه دارد…

برای خواندن بخش دوم مقاله، اینجا را کلیک کنید.

 

[۱] . Culture.

[۲] .Ruth Fulton Benedict (1887-1948).

[۳] .Margaret Mead (1901-1978).

[۴] .Extended family.

[۵] . به عنوان مثال نظریه پردازی چون دورکیم «در چهارچوب سنت سن سیمون، ماهیت نهادهای مدرن را اساسا متاثر از صنعتگرایی می داند. … هم چنین سرمایه داری بنا به کاربرد وبر آشکارا چیزی متفاوت از همانی است که در نوشته های مارکس دیده می شود» (گیدنز،ترجمه:ثلاثی،۱۳۹۲:۱۱).

[۶] . Karl Marx (1818-1883).

[۷].برای اطلاع بیشتر رک:کتاب مدیریت خانواده و سبک زندگی، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، نشر: شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران،۱۳۹۷

[۸].همان منبع.

[۹] .Ralph Linton (1893-1953).

[۱۰] . برای اطلاع بیشتر رک: تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی،فکوهی،ناصر،۱۳۹۰،نشر:نی؛ زندگی و اندیشه بزرگان انسانشناسی،دی.مور،جری،ترجمه: هاشم آقا بیگ پوری،جعفر احمدی،۱۳۹۱،نشر:جامعه شناسان.

  • نویسنده : رویا پورتقی
  • منبع خبر : فرهنگیان پرس